تبليغاتX
روح نماز-قرآن وعترت-اهل بیت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مقاله شماره (2):نماز و قرآن

نماز و قرآن
در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده‏اند، مانند:
«يَتلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ» (61)

قرآن تلاوت مى‏كنند و نماز به پاى مى‏دارند.
و يا در جاى ديگر مى‏فرمايد: «يُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة» (62)
به قرآن تمسّك مى‏جويند و نماز به پاى مى‏دارند.گاهى براى نماز و قرآن، يك صفت آورده شده، چنانكه كلمه ذِكر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكر» (63) ما ذكر را نازل كرديم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى‏» (64) نماز را بخاطر ياد من به پاى دار.جالب آنكه گاهى بجاى كلمه نماز كلمه قرآن آمده است، مانند آيه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» (65) كه گفته‏اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.بگذريم كه خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، يكى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اكثر سوره‏هاى قرآن، هم در بزرگ‏ترين سوره (بقره) و هم در كوچك‏ترين سوره‏ها (كوثر) آمده است.

 

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 19:24 | 
مقاله شماره (1):فضيلت نماز
فضيلت نماز

1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز، نور است.
2 ـ نماز، نور مؤمن است، نماز نورى از خداوند است.
3 ـ نماز انسان، نورى در دل اوست. پس هر كس مى خواهد، دلش را نورانى كند.
4 ـ نماز، دليل روشن و آشكارى است.
5 ـ نماز پشت سر نماز بدون كار بيهوده در ميانشان، در علّيين نوشته شود.
6 ـ آگاه باشيد كه نماز، خوراك مهمانى خداوند در زمين است كه براى شايستگان رحمتش در هر روز پنج مرتبه، آماده و گوارايش مى سازد.
7 ـ هر چيز را زينتى است و زينت اسلام، نمازهاى پنجگانه است و هر چيز پايه اى دارد و پايه مؤمن، نماز است و براى هر چيز، چراغى است و چراغ دل مؤمن ، نمازهاى پنجگانه است.
8 ـ خداوند جلّ جلاله چيزى برتر از توحيد و نماز را واجب نمى كند و اگر چيزى برتر بود، آن را بر فرشتگانش واجب مى كرد كه برخى در ركوع و برخى ديگر در سجودند.
9 ـ نماز، از دستورات دين و در آن، خشنودى پروردگار جلّ جلاله نهفته و راه روشن پيامبران است.
10 ـ دينى كه ركوع و سجود در آن نباشد، هيچ خيرى ندارد.
۱1 ـ خداوند متعال فرموده است: نماز را بين خود و بنده ام دو نيمه كرده ام و آنچه بخواهد به او مى دهم.
پس هنگامى كه بنده مى گويد: الحمد لله ربّ العالمين خداوند متعال مى گويد: بنده ام مرا ستود. و هنگامى كه گفت: الرحمن الرحيم خداوند متعال مى گويد: بنده ام مرا ستايش كرد و هنگامى كه گفت: مالك يوم الدين مى گويد: بنده ام مرا بزرگ داشت (يك بار فرمود: بنده ام [ امرش را ] به من واگذارد) و هنگامى كه گفت: ايّاك نعبدوايّاك نستعين مى گويد: اين ميان من وبنده ام مى باشدوآنچه خواست به اومى دهم.پس هنگامى كه :اهدنا الصراط المستقيم مى گويد: اين براى بنده ام مى باشدوآنچه خواست به اومى دهم[1].
فائده:
صاحب كتاب بزرگ جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام پس از نقل روايتهايى در فضيلت نماز مى گويد: اين فضيلت، اختصاص به نمازهاى پنجگانه واجب ندارد، گرچه برخى خبرها مخصوص به آن هاست. بلكه گفته مى شود منظور هر روايتى كه واژه صلاة دارد آن ها هستند؛ چون معروف و رايج بوده و جز آن ها نماز ديگرى را از بنده نمى خواهند؛ امّا دقّت در آنچه از پيشوايان رسيده كه برخى صراحت هم دارند حكم مى كند در اين فضيلت، ميان واجب و مستحب فرقى نگذاريم و هر دو را بهترين كار بدانيم .

---------------------------------------------------------۱) درنقل تفسيرتبيان چنين آمده است:«بنده ام مرابزرگ داشت.سپس فرمود:اين براى من بقيه براى ا ست».

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 19:7 | 
(آدم به اینها حسادت میکنه)البته این حسادت شیرینه نه؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

بدون شرح

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 10:47 | 
نماز
نماز

 

 

این روزها حس می کنم تا آدم خودش را زیر و رو نکند، همه چیزش را و البته با تامل و دیدن،دیدن هایی فراتر از دیدن های روزمره اش نمی تواند به آن هستی متعالی اش دست یابد.چرا که پرده ها و حجاب هایی که بر ما و هستیمان حایل شده اند، آنقدر زیادند که همچنان باید در تلاش باشیم برای بر انداختنشان.

مدتهاست که نماز بدجور مرا در گیر کرده و به خود مشغول ..اینکه در خود کشش و تمایلی برای ایستادن به نماز و رکوع و سجود و ذکر و همه ی آن آداب نمی بینم ..هر چند وقت یکبار به خودم می گویم وقتش است باید برخیزی اما بعد که یک نوبت نماز می خوانم می فهمم که نه ! نه! هنوز وقتش نرسیده ..در نمازم خم ابروی تو با یاد نمی آید....محراب به فریاد نمی آید...که دیگر مدتهاست که سنتها مرا سیراب نمی کند و باید ها و نباید ها را رها کرده ام....

 

اگر نه روی دل اندر برابرت دارم

من این نماز حساب نماز نشمارم

مرا غرض از نماز آن بود که پنهانی

حدیث درد فراق تو، با تو بگذارم

وگر نه، این چه نمازی بود که من، بی تو

 نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟

از این نماز ریایی چنان خجل شده ام

که در برابر رویت نظر نمی آرم.

 

و اینکه می گویند: نماز دائم برای آن نیست که همه روز قیام و رکوع و سجود کنی. غرض آن است که می باید آن حالتی که در نماز ظاهر می شود، پیوسته با تو باشد، اگر در خواب باشی و اگر بیدار باشی و اگر بنویسی و اگر بخوانی، در جمیع احوال خالی نباشی از یاد حق ....و من البته در نماز خالیم از یاد تو و این بزرگترین حجاب است، چراکه شمس خوب در مقالاتش زیبا و عمیق می گوید: اگر نماز ناکردن حجاب تو نیست؟ پس نماز کردن چرا حجاب توست؟ پس دیدی آنجا ضعف هست! چون کردن حجاب هست؟!

آه ....که اگر این چاهار جمله کوتاه تو از زبان شمس نمی جهید و امروز  بر من متجلی نمی شد ، من هیچ وقت مفهوم عشق را نمی فهمیدم ..هیچ وقت ..هیچ وقت .....اگر چه هنوز هم نفهمیده ام که باید در عمل آید ، دیدن و شنیدن کجا و ....

 و من در حجاب کردن، که همان نماز ناکردن است در افتاده ام..درگیرم برای بر انداختنش ...برانداختن حجابی که ضعفی است، که نمی دانم ریشه اش را در کجا بجویم ..و کی این حجاب بر خواهد افتاد..اگر چه خوب می دانم که یادت و حضورت در وجود من روزهایی از 5 نوبت هم فراتر می رود اما اگر این حجاب 5 نوبتی را هم براندازم آن زمان می توانم ادعا کنم که از طلبم فراتر رفته ام و به راستی عاشقت شده ام ...مگر در عشق دعوی مفهومی دارد؟! آخر عاشق را چه به منیت، چه به فردیت و "تو" و" من" گفتن ؟!!!..

ومن هنوز یک عصیانگرم..به قصه آغاز آدم که نگاه می کنم، می بینم از شیطان هم همین طغیان بر خواست، همین منیت ..همین خود خواهی ..همین سرپیچی و او را وادار به تسلیمی نکرد که خود می پنداشت سزاوارش نیست.

ومن می توانم، خوب ببینم خودم را، که در برابرت ایستاده ام و می گویم:

نه نمی توانم نماز بخوانم... اصلا دلم را راضی نمی کند.... اصلا مگر نماز چه فایده دارد...اصلا مگر همیشه تو با من نیستی ..........اصلا چرا هر کسی یک مذهب دارد ......اصلا چرا هر کسی یک جور نماز می خواند.....اصلا مگر این نوشته من الان نماز نیست..اصلا مگر من هر روز نماز نمی خوانم: اگر می خوانم برای توست ،اگر می بینم برای توست،اگر سکوت می کنم برای توست .اگر می شنوم برای توست...اصلا نماز چیست..اصلا نکند می خواهی تو هم مثل همه عشقت را امتحان کنی؟ ولی تو اینکار را نمی کنی! هیچ وقت! آخر تو نیازی به امتحان عشق نداشته من نداری......اصلا چرا حرفی نمی زنی؟! سکوتت دارم دیوانه ام می کند .......اصلا....اصلا......اصلا..... و هزاران اصلا و فلسفه بافی دیگر....

البته این را خوب می دانم که پای استدلالیان چوبین بود .....اما چگونه می توان رها از این پای لنگ چوبینم با بالهای عشق به سویت به پرواز درآیم؟؟!!!!..شاید روزی که آنقدر بیخود شوم که همه تو شوم و تو باشی و دیگر هیچ..واما من هنوز هستم...می بینی ایستاده ام و در برابرت قد علم کرده ام.. ..ایستاده ام و با تو یکی به دو می کنم...اما نه!....صبر کن ببینم!!!!..... تو که اصلا با من یکی به دو نمی کنی ....ساکتی ....آرامی....آرام ....آرام....آرام....پس من با کی یکی به دو می کنم؟!!!....نکند من با خودم یکی به دومی کنم؟؟؟؟!!!!!...وای! وای! مگر من چند تا خود دارم...می بینی ؟!....هیچ نمی گویم دیگر...

 

و تو هی سکوت می کنی ..سکوتی عمیق.... و من عین آن گیج های سرگردان در می مانم در مفهوم سکوتت...ایکاش کار مرا هم، چون شیطان یکسره می کردی... تا بفهمم" یک من ماست چند من کره دارد"!.........(اما نه، حرفم را پس می گیرم، نه، نمی خواهم بی تو باشم، ،نه! نه! نه!..........).

 

و تو آنقدر عاشقی....

وتو آنقدر وسیعی.... که در حجم کوچک من نمی گنجی...

و من در سکوت زیبا،عمیق و غمگینت به دنبال ................................................

..................

آه چقدر عاشقی تو.....

و من چقدر برای عشق بی منتهایت کوچک..

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 21:6 | 
خدا بی تو نمیشه

بی تو نمیشه خدا

بااينكه چندي است مسلماني راازيادبرده ام

اما از تو چه پنهان !

ديشب قرآن قديمي راازروي طاقچه بارها برداشتم

بي بهانه بوسيدم و دوباره سر جايش گذاشتم

دلم شور چيزي را نميزد

ثانيه ها را با دانه هاي تسبيح رج مي كردم

حتي وضو هم گرفتم !

رو به قبله كه نه ، رو به جايي كه يقين دارم خدا آنجا هم بود ركعتي نماز خواندم

يادم نيست!شايدهم كمي دعاكردم!ساده بودم،تو نبودي""باران بودرحمتت بود""

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 20:10 | 
خدایا شکرت

خدایا

 من درکلبه فقیرانه خود

چیزی دارم که تو در

عرش کبریایی خودنداری

من چون تویی دارم که

 تو  خود نداری

 

پس شکرت

 

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 19:17 | 
نماز سرچشمه خوبیها
با سلام

امیدوارم که

 بتوانم رسالتم رادرموردبزرگترین نعمت خداوندیعنی "نماز"انجام دهم پس یاریم کنید

|+| نوشته شده توسط روح اله قلي پور در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 18:59 | 
ثبت نام در سیستم پرداخت به ازاء کلیک تبلیغات گستر
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar